تبليغاتX
خسته و تنها
خسته و تنها همدم غمها

 

سلام

آن آب نبود که از مشک ریخت

آن اشکِ مشک بود که به عــــــبــــــــــاس گریست.

یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:10  توسط وحید تنها | 

 

سلام

دلتنگی.......

در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم

راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم


دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده

دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

اون لحظه ای که عطر تو می پیچه تو باغ تنم

اون لحظه ای که اسم تو ، تو سینه فریاد میزنم

اون لحظه رها شدن از حال و روز خویشتنم

زنده میشم با دیدنت وقتی که میری میشکنم

در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم

راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم


دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده

دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

قلبی که با تو میزنه تو سینه داغونش نکن

چشمی که چشم براهته بیهوده گریونش نکن

اشکای دونه دونمو سیلاب بارونش نکن

این دل عاشق منو بی سر و سامونش نکن

تا وقتی قلب عاشقم بخاطر تو میزنه

طلسم تنهایی من با دستای تو میشکنه

در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم

راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم


دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده

دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

======================

 ولی ((عسلِ)) تلخِ من فراموش نکن

قلبی که با تو میزد تو سینه داغونش کردی

چشمی که چشم براهت بود بیهوده گریونش کردی

اشکای دونه دونمو سیلاب بارونش کردی

این دل عاشق منو بی سر و سامونش کردی

هر چه کردی بد کردی

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:0  توسط وحید تنها | 

 

سلام

یادم نرفته است!

گفتی:از هراسِ باز نگشتن،

پشتِ سرم خاکاب نکن!

گفتی:پیش از غروبِ بادبادکها برخواهم گشت!

گفتی:طلسمِ تنهاییِ تو را،

با وِردی از اُورادِ آسمان خواهم شکست!

ولی باز نگشتی

و ابرِ بی بارانِ این بغضهای پیاپی بامن ماند!

تکرارِ تلخِ ترانه ها با من ماند!

بی مرزیِ این همه انتظار با من ماند!

بی تو، من ماندم و الهه شعری که می گویند

شعر تمام شاعران را انشاء می کند!

هر شب می آید

چشمانِ منتظرم را خیسِ گریه می کند و می رود!

امشب،اما درِ اتاق را بسته ام!

تمام پنجره ها را بسته ام!

حتی گوشهایم را با پنبه پوشاندم،

تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!

بگذار الهه شعر،

به سروقتِ شاعرانِ دیگرِ این دشت برود!

من می خواهم خودم برایت بنویسم!

می بینی؟ ((عسلِ)) تلخِ من!

دیگر کارم به جوانبِ جنون رسیده است!

می ترسم وقتی که-گوشِ شیطان کر!-

از این هجرتِ بی حدود برگردی،

دیگر نه شعری مانده باشد،نه شاعری!

کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،

به جای تو دلواپس شوم،

حتی به جای تو برسم!

چون همیشه کنارِ منی!

کنارمی،اما...

صد داد از این ((اما))!

=====================

حال دیگر دلخوشی من  گوش دادن به آهنگ های غمگین

و نوشتن غم نامه در تاریکی هاست

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 17:55  توسط وحید تنها | 

 

سلام

عشق مرده.......

چه زود غروب مي کند آفتاب من

چه زود سايه ام به ديدنم شبانه از ديوار بالا مي آيد

تا نام تو را بارها بگویم فریاد بزنم

با هم بودنمان چه زود گذشت و چه زود هم تمام شد

ولی با آن که تو زود فراموش کردی من هنوز نتوانستم فراموش کنم

بارها به همان یاد گذشته جای همیشگی رفتم

اما عشقم که برود همانطور که رفت

حتی گل های قالی هم پژمردند براي بغض من

به سحر بگو شبنم هايش را تا شب جا بگذارد

من هميشه در خاموشي با اشک هايم بازي مي کردم

اين شهر ديوانه زياد دارد من را به خودم مي بندند

دور من دنيا چرخ مي زند فصلي که مي گذرد مرده

ياد ش به خير باد

براي من از پاره هاي دفترم

ازشعرهایم  نوشته هایم

يادي چهل تکه بدوز يا پيراهني براي جنگل

از دوستت دارم خسته شده ام من

چرا بال هايم را قيچي کردی؟

مبادا همراهت بیایم؟

من بعد تو با مرگ فاصله ای نداشتم

مرگي که از قالب من با تو حرف مي زند

کمي به گذشته فکر کن

کمی به من فکر کن

به کاری که به من کردی

بد کردی

ولی حالا چرا پشت نقش هاي گم نام

غم نامه مي نويسي به نگاري که نگاهش نمي کني

من خودم باشم  يا مانند تو

عشق در شهامت دوست داشتن ماست

که قدرت دارد

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 16:0  توسط وحید تنها | 

 

سلام

فصل زرد.........

رسیده ام به ناکجا به آن کجای بی کجا
 
 رسیده ام به چشمِ تر به یک غروب پُر خطر

رسیده ام به یک دروغ به یک صدای بی فروغ

رسیده ام به اسم شب به لحظه های سوزوتب

رسیده ام به درد و غم به گریه های دم به دم

رسیده ام به بُغظِ خیس به چشمای همیشه خیس

رسیده ام به یک جنون به یک نگاهِ پُر زِ خون

رسیده ام به یک گُذر به ناله های بی ثمر

رسیده ام به یک سراب به یک سؤالِ بی جواب

رسیده ام به یک حباب به شومترین لحظۀ خواب

رسیده ام به یک کویر به یک دلِ بهانه گیر

رسیده ام به پُشتِ در به شکوه های دربه در

رسیده ام به یک محال به خواسته های خیس وکال

رسیده ام به مرزِ جون به بُغضی بی نام و نشون

رسیده ام به یک شکست به دردی که به دل نشست

رسیده ام به یک نفس به زندگی توی قفس

رسیده ام به یک قفس به لحظه های بی نفس

رسیده ام به نانجیب به هق هق هائی بس عجیب

رسیده ام به نا رفیق به زخمای خیلی عمیق

رسیده ام به سوزِ دل به آدمای مُرده دل

رسیده ام به انتها به تارو پودِ مُرده ها

رسیده ام به فصلِ زرد به مرگی آلوده به درد

رسیده ام به مرگِ خویش به خاطراتِ ریش ریش

رسیده ام به هجرِ یار  لعنت به خشمِ روزگار

رسیده ام به این کلام عشقی نمونده با دوام
 
عشقی نمونده با دوام
 
عشقی نمونده با دوام
 
عشقی نمونده با دوام
 
خدانگهدار
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 23:5  توسط وحید تنها | 

 

سلام

خسته ام.......

خسته ام از اين هوای تاريک و بارانی
از اين دلتنگی و درد و پريشانی

خسته ام از اين قلبهای بی احساس
از اين گونه های خیس و التماس

خسته ام از این روزهای تنهایی
از این بیهوده امیدها به نور و رهایی

خسته ام از این حرفهای بی پایان
از این قلب نا امید و همیشه نالان

خسته ام از این عشقهای پوشالی
از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار
از ناله های درد دل همیشه بیمار

خسته ام از این آدمک های زشت و بی قلب
از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد

کاش ميشد که آسمان را دوباره رنگ کنيم
خسته ام از اين باغهای بی گل و بی رنگ و بی برگ

کاش ميشد که ديگر حرفی برای گفتن نداشت
خسته ام از اين شعرهای بی پايان و بی وزن
 
-------------------------------
 
دیروز اول صبح برای انجام چند تا کار از خونه اومدم بیرون دلم خیلی خیلی گرفته بود با خودم میگفتم
 
امروز با روزهای دیگه خیلی فرق داره آخه درسته که من خسته و تنها همدم غمها هستم ولی همیشه
 
خوش رو و با روحیه ام ولی دیروز یه حس عجیبی داشتم دیروز همه جا مثل زندون بود انگار که 
 
خیابان ها و کوچه ها اصلا کل کرج دلش گرفته بود بعد از انجام دادن کارهام بی هدف و نا امید داشتم
 
بر میگشتم بیام خونه حوصله خونه رو هم نداشتم گفتم برم یه خورده دیگه قدم بزنم بعد بیام سوار
 
ماشین بشم برم خونه همون موقع  که داشتم تو خیابان قدم میزدم یه دفعه یه پیرمرد فقیر رو دیدم که
 
داشت تقاضای کمک از مردم میکرد نمیدونید چه طوری تو اون هوای سرد داشت التماس میکرد دلم براش
 
خیلی سوخت وقتی که دیدمش بازم خواستم کار همیشگیمو (گریه کردن) که دیگه بهش عادت کردم رو
 
شروع کنم چشمام پر اشک شده بود ولی نشد خوب  گریه کنم رفتم بهش یه مقدار کمک کردم بعد بازم
 
بی هدف و ناامید راهی خونه شدم تو راه با خودم میگفتم
 
این همه ظلم و پلیدی-این همه بدبختی-این همه بیماری-این همه سوختن
 
پس کی تموم میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
 
خیلی ناراحت بودم فقط گفتم خدا خودت به دادمون برس تو که صدامونو میشنوی و فقط خودت میتونی
 
قلبهامونو تسکین بدی پس خودت به دادمون برس.میدونم خدا جون میدونم هر وقت مشکلی
 
برامون پیش میاد فقط میایم سراغت میدونم روزهای خوشی تو رو از یاد میبریم میدونم ما همه
 
بیمعرفتیم میدونم ما........ ولی ما  بنده تو هستیم اینم میدونم که کمکمون میکنی.
 
اینارو با خودم گفتم و اومدم سوار ماشین شدم اومدم خونه
 
ولی بازم با تمام خستگی و تنهایی امید دارم و به دور دست ها نگاه میکنم میدونم حداقل یکی رو دارم
 
که از همه دنیا از همه عالم از همه چی بهتره و اون خدای مهربونمون هست.
 
خدانگهدار
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:59  توسط وحید تنها | 

 

سلام

خزان زده ای بی نام.......

اين روزها اگر صدای شکستن می شنويد ...

فرجام اشکهای يخ زده ی من بر زمين سرد زير پاهايم است .

اين روزها جای من گوشه ی دنج اتاق ..

کنار سوسوی شعله های شومينه ی آجری اتاق است .



اين روزها ؛ زانو ها در بغل خوابيده .سر به زانو تکيه زده و چشمهايم به ديدار اشک می روند .

پرده ها را می کشم .. مبادا روشنايی خلوتم را بر هم ريزد .

شعله ها زبانه می کشند .. من انگار در حوضی از يخ دست و پا می زنم .

اين روزها اگر کوک سازم غمگين است .. چاره نيست ..

ارتعاش صدای قلبم ؛ انگشتان مرا به روی ساز می کشد .

اين روزها صدايم درگير ناله است ....

بغضم به صدا راه نمی دهد .

شبها که وصفش ناگفتنی ست ... من می مانم و تمام تاريکيهای شهر من .

من می مانم و تصويری تاريک از روز ... من می مانم و يک بغل داغ شقايق.

گاه که به ترس رويی نشان می دهم ..آغوش عشق تنها پناهگاه من است .

تنها مآمن امن دلواپسيهايم .. تنها گرما ی روح بخش روح خسته ام .

اين روزها به خيابان نمی روم .. شايد به اجبار خزان صدای شکستن برگی بيايد.

طاقت شکستن ندارم .

طاقت ديدن بی پناهی شاخه ها را ندارم .

اين روزها به آسمان نگاه نمی کنم ... شايد پرستويی به کوچ رود .

توان غيبت پرستو ندارم ..اين روزها روزهای درد است ..

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 1:25  توسط وحید تنها | 

 

سلام

سوته دل شدن یه حرفه.......

توي ترديد يه رويا پنجه در پنج خوابم

مي دونم توي خيالت مثل عکسي رو حبابم

سوته دل شدن يه حرفه ولي سوختن يه حقيقت

گريه شد مرهم قلبم  توي شبهاي مصيبت

تپش يه ريز آينه واسه قلبم يه نويده

قلبي که پرس عمرش گل تنهايي نچيده

تو کجايي تا ببيني که دلم هواتو کرده

بي تو با وفور شعله لحظه هام خالي و سرده

وقت رفتن تو نموندي توي راه سرنوشتم

کنج بيغول غربت روي ديوار مي نوشتم :

سوته دل شدن يه حرفه ولي سوختن يه حقيقت

گريه شد مرهم قلبم توي شب هاي مصيبت

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 22:57  توسط وحید تنها | 

 

سلام

گریه کن ...

گریه کن ...

که دیگر آغوش گرم پدری نیست که به آن بیاویزی

گریه کن ...

که دیگر دامان پر مهر مادری نیست که در آن بیاسایی

حال به که پناه میبری؟؟؟ ای معصوم بی پناه

آنانکه از تو به تو نزدیکتر بودند در وادی سرنوشت رهایت کردند

گریه کن ...

گریه کن تا شاید اشکهایت آتش درونت را خاموش کند

و خواب غفلت را از چشم خفتگان بزداید

گریه کن ...

گریه کن ...

گریه کن ...

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 9:39  توسط وحید تنها | 

 

سلام

شکست عهد مرا و گفت هر چه بود گذشت

با گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی هر چه بود گذشت

خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 21:51  توسط وحید تنها | 
 
آرشیو
صفحه نخست
پست الکترونیک
کرج سافت وبلاگ دیگر من
درباره وبلاگ
خسته و تنها
همدم غمها
در حصار خلوت دل
پیچیده فریادم
احساس تلخ عشق و تنفر
برچیده بنیادم
نه ایمانی نه وجدانی
جز حیله و نیرنگ
بر سرزمین قحطی عشق
نشسته ام دلتنگ

نوشته های پیشین
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
تست

لوگو

 خسته و تنها

online



     
کبوترها چرا پرواز کردید و جدایی را آغاز کردید؟

Music or video:





دوستان

کرج سافت=وبلاگ دیگر من
کــلبــــــه ی تــــنــــهایــــــی
اینجا کلیک کن پولدار شی
تجارت آسان تجارت آسان
زخم خنجر بهترین دوست
LoVeLY QaTaR GiRLS
کوله پشتی پر از عشق
مفیدترین نکات کامپیوتری
آهنگ-قالب-جاوا-برنامه
آموزش-دانلود-لینک روز
آموزش مفاهیم شبکه
کسب درآمد از اینترنت
مونس شبهای تنهاییم
دفتر برنامه های من
حرفهای صمیمی
عاشقان استقلال
اگر عشق بود
دو عاشق تنها
دختری تنها
نازی تنها
آش و کشک
ايتاليائي ها
کرجی ها
محراب دل
نیلوفرانه
شب یلدا
بوف کور
بی نمک
دوران
zebela
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان