تبليغاتX
تقدیم به تو...

تقدیم به تو...

تـــــــــــو کیستی ؟؟؟؟ که سفـــــر کردن از هوایت را نمیتوانم حتا به بالهای خیــــــــال....

لینک ثابت

گفته اند:

روز محشر با كسي كه دوستش داري محشور خواهي شد
!

يعني ميبينمت؟
!

چقدر براي تمام شدنِ دنيا بي تابم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 11:51  توسط ×طنین×  | 

با توام...

دل شکستگي هايم زياد شده...چاره اي بيانديش


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23:57  توسط ×طنین×  | 

خدایا...

خدایا مرگ را دیگر دریغ نکن

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 0:57  توسط ×طنین×  | 

گيجم...

به كدامين رفتارت توجه كنم...

از اين دوگانگي بيرون بيا...

بگذار صادقانه بشناسمت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 11:34  توسط ×طنین×  | 

لعنت...

هميشه محبت براي سنگدل هاست...

خدايا اشتباه كردم محبت محبت مي اورد...

لعنت به اين شانس


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 8:47  توسط ×طنین× 

عکست...


عکست ازتومهربانتراست...

سکوت ميکند تاتمام ناگفته هارابگويم برايش...

ميگذاردسبک شوم ازعقده هاي نامهربانيت...


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 21:45  توسط ×طنین× 

خسته ام...

خواستنت هم يک جور بهانه ميدهد دستت...

توبگو من باکدام سازت برقصم...


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 21:32  توسط ×طنین× 

دلم گرفته...

خواستنت هم هويداشد...

ازاشک چشمانم...

عمق خواستنت رافهميدم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 20:3  توسط ×طنین×  | 

عاشقت شدم...

چشمانت را بگشا...

من همانم...

همان كه ميخواستي عاشقت باشد...

خوشحال باش دلم را ربودي



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:42  توسط ×طنین×  | 

مي خواهمت...

مي خواهمت تنها براي خود...

     اندكي درك ميخواهم

         تقديمم مي كني...




از اين به بعد تمامي مطالب مخاطب خاص دارد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 7:35  توسط ×طنین×  | 

خدايا تو بگو...

كسي نيست بگويد...

حكمت اين عاشقي چه بود...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 18:24  توسط ×طنین×  | 

تقاص...

دعايم براي خوشبختيت نگرفت...

             خدا چه زود تقاص دلي را كه شكستي دستت داد...


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 8:44  توسط ×طنین×  | 

دير امدي ...

دلم را ميخواهي...دير امدي....

فروخته شد... به صاحبش مراجعه كن...


+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 9:11  توسط ×طنین×  | 

هيچ چيز...

عاشقي ات هيچ چيز نداشت....

          جز رسوايي....

از اين به بعد تمامي مطالب از خودمه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 21:24  توسط ×طنین×  | 

سپاس...

خواستم مرحمي شود براي زخم هايي كه تو بر روحم وارد كردي...

قرار بود بماند تا فراموش كنم تو را با ان نگاه افسونگرت...

مدتهاست مانده اس...

 قلب مهربانش عشق را در قلبم هجي كرد

ومن از او عشق واقعي را اموختم

خدايا سپاس


tanin

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 12:7  توسط ×طنین×  | 

التماس نكن...

بند بند وجودم وجودت را صدا ميكرد

بند بند وجودت ديگري را صدا ميكرد

زمان گذشت

بند بند وجودت مرا صدا ميكند

بند بند  وجودم ديگري را صدا ميكند

التماس نكن دلم را تقديمش كردم


tanin

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 11:5  توسط ×طنین× 

اه...

شكستي بيشتر از انچه من شكستم

نميدانم اه من گرفت

يا خودت سر به هوا بودي

 

tanin

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 18:4  توسط ×طنین×  | 

نمیگذارد...

ميخواهم دلم را زنجير كنم تا ديگر پر نگيرد برايت

اما مگر ميگذارد نگاهت...

tanin 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 9:44  توسط ×طنین× 

میمانم...

گفته بودي ميماني براي هميشه...

و من چه كودكانه دلخوش بودم به حرفي كه تنها از روي فريب بود...

مدتهاست رفته اي...وصدايت ميپيچد در گوشم...

ميمانم براي هميشه

 

tanin

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 9:31  توسط ×طنین×  | 

داغ...

دستم را داغ می گذارم
که نبینمت دیگر،
تو اما هر شب
داغم را تازه می کنی...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 19:31  توسط ×طنین×  | 

کجاست...

کفش هایم کجاست؟می خواهم بی خبر راهی بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم،دو سه پاییز دربدر بشوم

خسته ام از تو،از خودم،از ما،"ما" ضمیر بعیدِ زندگی ام

دو نفر انفجار جمعیت است،پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان،یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم ،کم برای تو دردسر بشوم

داستانی شدم که پایانش،مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها،پس چه بهتر که مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم،بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سر بزن نگذار،با تو ازاین بیشترغریبه تربشوم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 16:39  توسط ×طنین×  | 

افسوس...

اویزان شدن به طنابه زندگیه او از همان هایی بود که همه میگویند نباید با طنابش به چاه رفت...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 11:26  توسط ×طنین×  | 

ببخش...

گستاخی خیالم را

ببخش که حتی

لحظه ای

یادت را رها نمیکند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 13:15  توسط ×طنین×  | 

در سرزمین من...

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار...

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

روي حرفم، دردم با شماست

اگر زني را نمي خواهيد ديگر

يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ي درد او بلند است .

...يا مي ماند

يا مي رود!

هر دو درد دارد!

اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگيني دارد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 22:26  توسط ×طنین×  | 

افسوس...

پسرک رقصيد...
دخترک مي خنديد
...
پسرک جست و دويد
...
سيب زرد را چيد
....
شاخه اي در زير پايش لغزيد
...
ناگهان خورد زمين
...
خوني از دست پسر جاري شد
...
سيب زرد پسرک قرمز شد
....
افسوس
...
دخترک هيچ نديد
...
ناگهان فرياد زد
....
سيب قرمز چيدي
!!!
تو که ميدانستي عاشق سيب زرد بودم من
....
دخترک رفت و ديگر پسر او را نديد
....
پسرک ماند و يک حسرت نا ممکن
....
خون دست من اگر بيرنگ بود
....
دخترک الان اينجا بود
....
واي برمن
!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:39  توسط ×طنین×  | 

خاطرات...

 

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم

و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم

عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 10:19  توسط ×طنین×  | 

کاش می امدی...

اگر ميدانستم

اکنون تو پاهايت را بر کدام نقطه خاکی گذاشته ای

می آمدم آن خاک را

به چشم می کشيدم

پای آمدنت که نباشد....


اگر تمام جاده های عالم هم به خانه من ختم شود ....

باز هم نمی رسی !


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 10:18  توسط ×طنین×  | 

دل دیوانه

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 12:52  توسط ×طنین×  | 

دلم یه دنیا گرفته...

كمي زود بود ...

ولي دعايت گرفت مادربزرگ...

پير شدم...

 

ن.ن

منبع :

www.DeadLove.ir



+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 12:14  توسط ×طنین×  | 

مواظب کلامت باش...

 

دلم را بر دوشم می گذارم


می روم ...

باید کمی صبر کنی


تا قیمتی شوم !

زیر خاکی شدن وقت می خواهد !

تو هم


زمزمه های نامهربانی ات را


آرام تر بگو ...

یک وقت دیدی



صدایت را


باد


نه ،


خاک


به گوشم رساند



و دلم ترک خورد !

دل است دیگر



روی خاک

زیر خاک نمی شناسد ...


می شکند !!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 11:4  توسط ×طنین×  |