لینک ثابت
روز
يعني ميبينمت؟!
چقدر براي تمام شدنِ دنيا
تـــــــــــو کیستی ؟؟؟؟ که سفـــــر کردن از هوایت را نمیتوانم حتا به بالهای خیــــــــال....

خدایا مرگ را دیگر دریغ نکن

به كدامين رفتارت توجه كنم...
از اين دوگانگي بيرون بيا...
بگذار صادقانه بشناسمت...

هميشه محبت براي سنگدل هاست...
خدايا اشتباه كردم محبت محبت مي اورد...
لعنت به اين شانس

عکست ازتومهربانتراست...
سکوت ميکند تاتمام ناگفته هارابگويم برايش...
ميگذاردسبک شوم ازعقده هاي نامهربانيت...

توبگو من باکدام سازت برقصم...

خواستنت هم هويداشد...
ازاشک چشمانم...
عمق خواستنت رافهميدم...

چشمانت را بگشا...
من همانم...
همان كه ميخواستي عاشقت باشد...
خوشحال باش دلم را ربودي

مي خواهمت تنها براي خود...
اندكي درك ميخواهم
تقديمم مي كني...

از اين به بعد تمامي مطالب مخاطب خاص دارد
كسي نيست بگويد...
حكمت اين عاشقي چه بود...

دعايم براي خوشبختيت نگرفت...
خدا چه زود تقاص دلي را كه شكستي دستت داد...

دلم را ميخواهي...دير امدي....
فروخته شد... به صاحبش مراجعه كن...

عاشقي ات هيچ چيز نداشت....
جز رسوايي....

از اين به بعد تمامي مطالب از خودمه


شكستي بيشتر از انچه من شكستم
نميدانم
يا خودت سر به هوا بودي

tanin
ميخواهم دلم را زنجير كنم تا ديگر پر نگيرد برايت
اما مگر ميگذارد

tanin
گفته بودي ميماني براي هميشه...
و من چه كودكانه دلخوش بودم به حرفي كه تنها از روي فريب بود...
مدتهاست رفته اي...وصدايت ميپيچد در گوشم...
ميمانم براي هميشه

tanin
دستم را داغ می گذارم
که نبینمت دیگر،
تو اما هر شب
داغم را تازه می کنی...
کفش هایم کجاست؟می خواهم بی خبر راهی بشوم
مدتی بی بهار طی بکنم،دو سه پاییز دربدر بشوم
خسته ام از تو،از خودم،از ما،"ما" ضمیر بعیدِ زندگی ام
دو نفر انفجار جمعیت است،پس چه بهتر که یک نفر بشوم
یک نفر در غبار سرگردان،یک نفر مثل برگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم ،کم برای تو دردسر بشوم
داستانی شدم که پایانش،مثل یک عصر جمعه دلگیر است
نیستم در حدود حوصله ها،پس چه بهتر که مختصر بشوم
دورها قبر کوچکی دارم،بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سر بزن نگذار،با تو ازاین بیشترغریبه تربشوم
گستاخی خیالم را
ببخش که حتی
لحظه ای
یادت را رها نمیکند
...در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی
…بن بست ها اما
فقط زنها را می شناسد انگار
...در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند
...اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند
...من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد
...!!!نمي دانم چرا شعار از
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند
...برای نامزدی دخترش
!و در خود گریستم
...برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد
...و بی شرمانه می خندید از این پیروزی
...!!!!روي حرفم، دردم با شماست
اگر زني را نمي خواهيد ديگر
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ي درد او بلند است
....
يا مي مانديا مي رود
!هر دو درد دارد
!اينجا زمين است
حوا بودن تاوان سنگيني دارد
...
پسرک رقصيد...
دخترک مي خنديد...
پسرک جست و دويد...
سيب زرد را چيد....
شاخه اي در زير پايش لغزيد...
ناگهان خورد زمين...
خوني از دست پسر جاري شد...
سيب زرد پسرک قرمز شد....
افسوس...
دخترک هيچ نديد...
ناگهان فرياد زد....
سيب قرمز چيدي !!!
تو که ميدانستي عاشق سيب زرد بودم من....
دخترک رفت و ديگر پسر او را نديد....
پسرک ماند و يک حسرت نا ممکن....
خون دست من اگر بيرنگ بود....
دخترک الان اينجا بود....
واي برمن!!!

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم

اگر ميدانستم

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست
ولي دعايت گرفت مادربزرگ...
پير شدم...
ن.ن
منبع :
www.DeadLove.ir

دلم را بر دوشم می گذارم
می روم
...باید کمی صبر کنی
تا قیمتی شوم
!زیر خاکی شدن وقت می خواهد
!تو هم
زمزمه های نامهربانی ات را
آرام تر بگو
...یک وقت دیدی
باد
نه ،
خاک
به گوشم رساند
و دلم ترک خورد
!دل است دیگر
روی خاک
زیر خاک نمی شناسد
...
می شکند !!